هیچ

[ مختصری در مورد خودم ]

چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۱ ق.ظ

آخرین باری که وبلاگ نوشتم هیفده سالم بود.یک آدم بی ترمز و آرمان خواه مانند تمام هم نسلی های هیفده ساله خودش و البته به غایت بی نظم.از آن هایی که اگر یک روز پیرامون جمع شدن اتاق با مادرش به چالش نمی رسید روز در آن نقطه از زمان جایش را به شب نمی سپرد.ما به اینطور آدم ها می گوییم «لَش و پَخ» شما هم می توانید بگویید.

خصوصیت مشترک تمام انسان ها در آن بازه از سن و سال مفهومی است به نام«حق مطلق»؛یعنی حق با من است حتی اگر تو خودت را پاره کنی و از همین حوالی عقاید سیاسی خاصی داشتم.اگر اشتباه نکنم سال 89 بود؛همه از مشایی بدشان می آمد و من عاشق او بودم.جملگی پشت انسانی که تا دیروز برای او در ستاد های انتخاباتی خودشان را [...]می کردند خالی نمودند و من تازه از او خوشم آمده بود.خلاصه سرتان را درد نیاورم آدم عجیبی بودم برای خودم.بنابراین اولین وبلاگم را اختصاص داده بودم به احمدی نژاد و مشایی و یک اسم کلی هم گذاشته بودم رویش که اگر اسیر اشتباه نشوم "عدالت" یا یک چیزی شبیه آن بود.

اقتضای آن دوران اینگونه حکم می کرد که مطالب من مخاطبی نداشته باشد و این برای جوانی که «فاحشه ی تظاهر» بود اصلا شرایط خوبی نبود پس تعلل نکردم و آن را بستم.بعدا داخل بلوگفا ازش بک آپ گرفتم و با یک اسم کلی تر از قبل منتشرش کردم که هنوزم هست.

بعد از آن تب و تاب شبکه های اجتماعی تازه شروع شد.فیس بوک و گوگل پلاس و چند موتور چت دیگر.اولی اش را پدرم منع کرد و آخری هم قابلیت ذخیره سازی نداشت،بنابراین با بی میلی سراغ گوگل پلاس رفتم اما این بار با یک پروفایل فیک.

آن دوران همگی اسم و رسم را پای گمنامی ذبح می کردند.یک اعتقاد درونی دارم که تب سِلفی گری پای گمنامی را به تظاهر کشاند.من هم از این امر استثنا نبودم.

چند سالی داخل پلاس فعالیت مستمر داشتم.اینستاگرام آمد،تلگرام و این اواخر توئیتر همه و همه سبب شدند تا از وبلاگ نویسی فاصله بگیرم.اما در نهایت بعد از 8 سال خصوصیات وبلاگ نویسی دوباره وادارم کرد که اینجا را درست کنم.البته با یک سری ویژگی های متفاوت از جاهای قبلی.حرف آخر را اول بگویم،من از فُرم متنفرم.الان که با شما سخن می گویم کانال پر بازدید تلگرامم را بستم چون یک فُرم ریتمیک پیدا کرده بود و این موضوع نمی گذارد شما از مخاطب «عبور» کنید و برای خودتان باشید.شما مجبور می شوید برای دیگری فکر کنید،مثل او رفتار کنید و در نهایت مانند او سخن بگویید تا خدایی نکرده مخاطب حساس ایرانی از مطالب شما زده نشود.

این من را اذیت می کند.البته راستش را بخواهید این تنها دلیل انزوایم نبود،ماجراهایی هم با قوه ی قضائیه داشتم که بماند برای بعد.پس در نهایت اینجا تنها خانه ی من است که به قول تئودور «آن کس که دیگر خانه ای ندارد در نوشتن خانه می کند.»

اینجا شاید در مورد این مسائل با شما به سخن بنشینم؛اقتصاد-سیاست-اجتماع-ادبیات-تاریخ و شاید طنز.

این را هم برای باز کردن درِ هم داستانی بگویم بد نیست.من یک خبرنگارِ اقتصاد خوانده ام که فعلا در مشهد زندگی می کنم.متاهل؛بد تیپ و یک مقداری چاق.فکر کنم تا اینجا کافی باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۱
عبد المساکین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی