هیچ

یک گزارش مسخره از جلسه ای مسخره!

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۲ ب.ظ

نمیدانم که مرا چه شده؟ اما با براندازی که خودم را کردم و بر اساس تجربیات قبلی که با بچه های انجمن اسلامی پیروان خط امام داشتم به این نتیجه رسیدم بستن در هم داستانی هیچ سودی برای حزب اللهی ها ندارد.

با این مقدمه می خواستم اقدام نمی دانم درست یا غلط امروزم را توجیه کنم.دیشب 9 مهر ماه داخل کانال دانشگاه مطلع شدم که بچه های انجمن اسلامی نو اندیشان در جلسه ی گفت و گو محور تشکل شان سراغ مبحث عاشورا رفتند و من از آنجایی که ارادت ویژه ای به محافل روشنفکری و شبه انتلکتوئل دارم تصمیم گرفتم در جلسه شان شرکت کنم.

مشکل اولم اینجا بود که مکان جلسه را نمی دانستم.برای یک دانشجوی تازه ورودی فردوسی اولا مسئله پیدا کردن مختصات مکان های مورد نیازش است.با هر شیوه ی آبرومندانه ای که بود دانشکده ی مهندسی را پیدا کردم و از دالان های تو در توی دانشکده به اتاق انجمن اسلامی رسیدم.یک اتاق محصور به چهار دیوار چفت در چفت،یک میز مطالعه با دو صندلی پارکی در اطرافش،تعدادی صندلی چوبی در اطراف اتاق و در نهایت یک مشت عکس سیاسی از شخصیت های معروف جریان روشنفکری در ایران مثل کدیور،مصدق،فروغ،خاتمی و دیگران.

برای من که تا حالا در چنین شرایطی قرار نگرفته بودم و رقیب جدی ای اطراف خودم ندیده بودم شرایط جالبی بود.رفتم روی دور افتاده ترین صندلی موجود در اتاق نشستم.چون ریش داشتم و قیافه ام متفاوت از حد تصور افراد داخل اتاق بود در تیر رس نگاه ها قرار گرفتم.به روی خودم نیاوردم و خیلی مجلسی روی صندلی نشستم.به قول حافظ در جمع بودم و فارغ از جمع.

روی کتاب خوانه ی اتاق شان نشریات مهرنامه به چشم می خورد که احتمالا تیراژی از شمارگانش را تهیه کرده بودن،یک سری کتاب درسی و در طبقه ی پایینش عکس میرحسین موسوی و زهرا رهنورد.این موضوع به جذابیت ماجرا افزود.

رفته رفته صندلی ها پر شدن و جلسه شروع شد.دکتر اسلامی،دکتر قنواتی و دکتر میری سخنرانان جلسه بودند.با دکتر اسلامی از جلسه ی دفاع پایان نامه ی یکی از دوستان آشنا بودم،دکتر قنواتی را نمی شناختم اما چهره ی جذابش به دلم نشست و در کل با دکتر میری حال نکردم علی رقم آنکه کفش چرمی قدیمی به پا کرده بود که تقریبا همه می دانند من عاشق کفش چرم قدیمی هستم.

همان اول جلسه دکتر میری در تیکه ای خطاب به دکتر اسلامی خود نمایی کرد و کاملا حرفه ای می خواست اتفاقات هشتاد وهشت را با قرن 61 ه.ق یکی کند با گفتن این جمله«به قیام حسین بن علی فتنه می گفتند.»وقتی لفظ فتنه را بکار برد لبخند رضایتی به لبش نشست و احساس کرد که شاهکار عالمانه ای خلق کرده اما در دلم با همین کلمه نفرت از او به وجود آمد،نه بخاطر محتوای جمله بلکه بخاطر تمایلش به زیرک نمایی.

رفته رفته بحث شکل گرفت تا آن لحظه که دخترک ژیگول مآبی متکبرانه و خیلی مفتخرانه صندلی کنار دست من نشست.

من تا حالا در شرایط هیجان برانگیز زیادی قرار گرفته ام،اما این مورد از ویژه ترین آن ها بود.برای کسی که قبل از یاد گیری ادرار اختیاری آموزش محرم و نامحرم دیده این پدیده بسیار ویژه است.

در اولین حرکت دست و پایم را جمع کردم و از پهلو داخل میز کناری رفتم.بیشعور متوجه این جهد من شده بود اما آگاه یا ناآگاه خودش را وا تر می کرد.من تمایل زیادی به جنس مخالف ندارم،اما هر انسانی آن هم شبیه من که در شرایط بسته ای تربیت شده بود تحریک می شد و من نفهمیدم که چطور شد که از رفتار رندانه اش خوشم آمد.

استغفار کردم و جمع تر شدم تا ملتفتش شد.بلند شد و دورتر رفت و تا انتهای جلسه نزدیک من نیامد.همانجا به بحث برگشتم و فهمیدم تقریبا سه چهارم جلسه پریده.

موضوع جلسه هم جذابیتی نداشت اما سخنران آن مجدانه تلاش می کرد به حاضران بفهماند که واقعه ی عاشورا یک اتفاق از سر استیصال بوده و اگر حسین بن علی در شرایط اضطرار قرار نمی گرفت هیچ وقت کار به ظهر عاشورا نمی رسید.حتی حسین در مواقعی هم به عمر پیشنهاد مصالحه داده که ذات بد طینت عمر بن سعد مانع پذیرش آن شده؛البته طبق گفته ی سخنران که دکتر قنواتی باشد.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۵
عبد المساکین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی